بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و العن اعدائهم
فدک سند مظلومیت حضرت زهرا سلام الله علیها
اموال پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله
به طور کلی می توان اموال غیر منقول حضرت رسول صلی الله علیه و اله را به پنج دسته تقسیم کرد:
ارث - خرید - هبه و هدایا - خمس - فیء.
فیء اموال و زمینهایی است که به وسیله جنگ و نزاع به دست مسلمانان نرسیده و بر آن سرزمین ها اسب وشتر نتاخته باشند. این زمینها به تصریح آیات الهی (مانند آیه 6 سوره حشر) مِلک خاصّ رسول خدا صلی الله علیه و اله است. یکی از مصادیق فیء زمین فدک بوده است.
فدک دهی است در حجاز که میان آن و مدینه دو روز راه بود (نزدیک به 160 کیلومتر) و در آن مزارع و چشمه آبی قرار داشت. در آن منطقه دژی نیز وجود داشته است که به آن شُمْروخ می گفتند. (1)
امروز نام این منطقه حائط است که از بزرگترین روستاهای نزدیک به خیبر می باشد و در آن نخلهای فراوانی به چشم میخورد. (2)
ابن منظور و حُموی در توصیف فدک می نویسند: فیها عین و نخل. یعنی در آن چشمه و درختان نخل وجود داشت.(3)
وفیها عین فواره و نخل کثیره. یعنی: در زمینهای آن ...
ادامه مطلب
باران به پای غربتتان سجده می کند
باران بهانه است خدا گریه می کند
چون شمع ذره ذره نگاه شما شکست
این سوز جن و انس را پروانه می کند
با عقل آب عشق به یک جو نمی رود
تلفیق آب و آتش جان نوحه می کند
طاقت نداشت درد شما را هیچ آسمان و ابر
حالا ببین که با غزل من چه می کند
دریا شنید درد شما را غروب کرد ، خشکید
آه این چه شورش است که اینگونه می کند
وقتی که بغض گلوگیر آسمان بشکست
فریاد زد طاهر که : زمان گریه می کند
به گزارش سرویس علمی و فرهنگی مرکز خبر حوزه آنچه میخوانید شرح حال حضرت نفیسه خاتون است که به قلم حجةالاسلام والمسلمین محمدمهدى بحرالعلوم به رشته تحریر درآمده است.
* نفیسه خاتون که بود
حضرت نفیسه خاتون سلاماللّهعلیها دختر جناب حسن بن زید بن امام حسن مجتبى علیهالسلام و عمه حضرت عبدالعظیم حسنى علیهالسلام، در سنه 145 ه.ق. در مکه معظمه متولد شد و در مدینه منوره با زهد و عبادت به سر برد.
ایشان با اسحاق الموتمن، پسر حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام ازدواج کرد و از آن صلب پاک، یک پسر و یک دختر به نامهاى قاسم و امکلثوم به دنیا ...
ادامه مطلب
| نماز حاجتی که خیلی مجّرب است |
|
این که دو رکعت نماز در وقت ضرورت بخواند به این دستور، در رکعت اول بعد ازحمد سوره انافتحنا را تا ... نصراًعزیزا بخواند و در رکعت دوم بعد از حمد، سوره المنشرح را تا آخرش بخواند و بعد حاجت خود را از خدا بخواهد منبع:گنجهای معنوی |
به گزارش سرویس علمی- فرهنگی مرکز خبر حوزه، نوشتار ذیل بعد از مفهومشناسی کرامت در مقام تبیین اثبات کرامت ذاتی برای انسانها بر آمده و در پی آن به ریشههای کرامت ذاتی و نقش انبیا در احیای آن و نیز جلوههای آن از منظر قرآن و سنت و تربیتیافتگان این مکتب از جمله امام خمینی(ره) پرداخته است در پایان نیز با مقایسه میان کرامت انسانها در مکتب اسلام و جهان غرب ثابت کرده است آنچه در غرب، تحت عنوان «کرامت انسان» مطرح میشود، شعاری بدون واقعیت خارجی و بر خلاف کرامت از منظر قرآن و حدیث است.
*مفهومشناسی کرامت
واژههای کرامت، کریم و کرم از یک خانوادهاند و در زبان پارسی به معانی مختلفی، همانند بزرگوار، ستوده و گرامی داشته، بخشنده و ... آمدهاند هر چند خصوص واژه کرامت در قرآن نیامده است، اما واژههای مشابه و مشتقات آن همانند «کریم» در قرآن فراوان است.
*منشا کرامت
آیات بسیاری در قرآن، انسان را از حیث اتصاف به صفات پسندیده ستایش و از حیث اتصاف به صفات نکوهیده نکوهش کرده است.
تمام فضایل و اوصاف نیکو، ریشه در فطرتگرایی انسان دارد، همانگونه که همه رذایل و اوصاف زشت انسانها ریشه در طبیعتگرایی او دارد.
همانگونه که همه رذایل و اوصاف زشت انسانها ریشه در طبیعتگرایی او دارد خداوند در مقام نکوهش انسانهایی که دلشان ندای فطرت را درک نمیکند و دیده شان راهی را که فطرت به آنان نشان میدهد نمیبیند و گوششان ندای حق فطرت را نمیشنود میفرماید: أُولَئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ (اعراف 179)؛ اینان انسانهای طبیعتگرا و رویگردان از فطرت بسان چهارپایاناند بلکه گمراهتر از آنان، غافلاناند.
بر اساس پیام این آیه و آیات دیگر، آنچه سبب میشود انسان از چهارپایان تنزل کند و مورد مذمت باری تعالی قرار گیرد، غفلت از پاسخ به ندای فطرت الهی است که در وجود هر انسانی مانند رسول و راهنمای باطنی، به ودیعت نهاده شده است.
*انواع کرامت
کرامت و ارزش انسان به دو قسم اساسی قابل تقسیم است:
الف) کرامت ذاتی و طبیعی که از سوی خداوند به انسان داده شده است.
خداوند در آیاتی از جمله این آیه به این کرامت اشاره کرده است« وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آَدَمَ (اسراء 70)؛ ما انسان را گرامی داشتهایم» بر اساس این آیه، انسان در میان موجودات از کرامت ذاتی برخوردار است تمام انسانها در این موهبت الهی یکساناند.
ب) کرامت غیر ذاتی و اختیاری، این کرامت عبارت است از شرف و ارزشی که با کوشش و خواست خود انسان حاصل میشود و در آیاتی به این کرامت اشاره شده است. از جمله: « إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ (حجرات 13)؛ همانا گرامیترین شما پیش خدا پرهیزکارترین شماست» بر اساس این آیه نوعی از کرامت با تقوا و پرهیزکار حاصل میشود که انسانها در ارتباط با این کرامت یکسان نیستند، بلکه متفاوتاند زیرا هر چه پرهیزکاری آنان بیشتر باشد کرامتشان نیز بیشتر خواهد بود.
*تفاوت کرامت و فضیلت
از آیات فراوانی استفاده میشود خداوند به انسان در برابر دیگر مخلوقات هم فضیلت داده و هم کرامت از جمله:
وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آَدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلًا(اسرا 70)؛ فرزندان آدم را گرامی داشتیم و در خشکی و دریا (مرکبها و کشتی) بر نشاندیم و از چیزهای پاکیزه روزیشان دادیم و آنان را بر بسیاری از آفریدگان خویش برتری کامل بخشیدیم.
پرسش شایسته طرح و تحقیق این است که فضیلت و کرامت انسان یک مفهوم است و یا با همدیگر فرق دارند و اگر فرق دارند، تفاوت آنها چیست؟
به نظر میرسد از باب قاعده «تعدد الفاظ بر تعدد معنا دلالت دارد.» این دو مفهوم با همدیگر متفاوت باشند زیرا «کرامت» عبارت است از شرافت ذاتی انسانها که ویژه آنهاست و در موجودات دیگر راه ندارد بر خلاف فضیلت که عبارت است از برتری انسانها نسبت، به دیگر موجودات، به عبارت دیگر، در مورد کرامت، انسان با دیگر موجودات مقایسه نمیشود، ولی در شناخت فضیلت،انسان با دیگر موجودات مقایسه میشود بلکه مقایسه رکن آن است (طباطبایی، المیزان:15/56)
الف) علم به اسمای الهی
از جمله جلوههای کرامت و نشانههای بزرگی انسان، آگاهی و علم به اسامی الهی است. پرواضح است علم به اسمای الهی از منظر قرآن از ارزش والایی برخوردار است تا آنجا که ملائک و فرشتگان مقرب الهی شایستگی آگاهی از آنها را ندارند.
خداوند میفرماید:
وَعَلَّمَ آَدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلَائِكَةِ فَقَالَ أَنْبِئُونِي بِأَسْمَاءِ هَؤُلَاءِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ قَالُوا سُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ. (بقره: 31-32)؛ و همه نامها را به آدم آموخت. سپس آنها را بر فرشتگان عرضه کرد و گفت: اگر راست میگویید مرا از نامهای اینها خبر دهید گفتند پاکی تو راست ما را دانش نیست مگر آنچه به ما آموختهای که تویی دانا و با حکمت.
ب) خلافت الهی
یکی از مظاهر کرامت انسان، مقام جانشینی نسبت به ذات اقدس الهی است که در قرآن به عنوان خلیفةالله یاد شده است: وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً (بقره 30)؛ هنگامی که خداوند گفت همانا من در زمین جانشینی خواهم آفرید.
این مقام نیز از ویژگیهای انسان است و در مورد هیچ موجودی از موجودات جهان هستی حتی فرشتگان مقرب الهی به کار گرفته نشده است این مقام، نشانگر آن است که انسان برخوردار از وجودی جامع است که او را شایسته مقام خلافت و جانشینی الهی کرده است.
*کرامت انسان در روایات
در موارد بسیاری از روایات به کرامت انسان اشاره شده است از جمله علی(ع) در نهجالبلاغه میفرماید:
خداوند سبحان از فرشتگان خواست که به پیمان خویش عمل کنند و به وصیت الهی گردن بگذارند و در برابر کرامت انسانی به نشانه خضوع و خشوع سجده آورند پس به آنان گفت: در مقابل آدم سجده کنید. نهجالبلاغه خطبه 1
بیان امیرمومنان(ع) در این بخش نهجالبلاغه اشاره به همان آیاتی است که خداوند به فرشتگان دستور میدهد آدم را سجده کنند با این تفاوت که آن حضرت علت دستور سجده کردن آدم را کرامت و عظمت انسان دانسته است. بنابراین، این بیان میتواند تبیین و تفسیر آن آیات باشد.
*نشانههای کرامت در روایات
پیش از بیان ویژگیها باید توجه داشت این صفات اثباتی و سلبی که از آن تحت عنوان کرامت اخلاقی یاد میشود، رابطهاش با کرامت ذاتی رابطه سبب و مسبب است.
یعنی آن کرامت ذاتی سبب میشود تا این کرامت اخلاقی در انسانها رشد کند:
*خیرخواهی
امام علی(ع)
النصحیه من اخلاق الکرام النفس فی اخلاقاللئام (همان: حکمت 5556)؛
خیرخواهی از اخلاق بزرگواران است و ناخالص و خیانت از خویهای فرومایگان است.
*گذشت
امام علی(ع)
المبادرة الیالعفو من اخلاقالکرام، المبادرة الی الانتقام فی شیم اللئام (همام: حکمت 1299)؛ شتاب در عفو و گذشت از خوبیهای بزرگواران است و شتاب در انتقامگیری از خصلتهای فرومایگان است.
*وفای به عهد
امامعلی(ع)
سنةالکرام الوفاء بالعهود سنة اللئام الجحود (آمدی، غرر الحکم، حکمت 1298)؛ شیوه بزرگواران و انسانهای باکرامت وفا کردن به پیمانهاست روش فرومایگان انکار (زیر پا نهادن عهد و پیمانها) است.
*بخشش
امامعلی(ع)
سنةالکرم الجود (همان: حکمت 5556)؛ شیوه و روش انسانهای با کرامت بخشش است.
*صبر و استقامت
امام علی(ع)
الکرام اصبر انفسا (همان: حکمت 594) انسانهای با کرامت جانهایشان شکیباتر و پرتحملتر است.
*اطعام دیگران
امام علی(ع)
لذةالکرام فی الاطعام و لذة اللئام فی الطعام (همان: حکمت 7636) لذت انسانهای با کرامت در خوراندن است و لذت لئیمان در خوردن.
*پرهیز از دروغ و خیانت
امام علی(ع)
الکذب و الخیانة لیسا فی اخلاق الکرام(طبرسی، احتجاج: 2/168)؛ دروغ و خیانت از اخلاق انسانهای با کرامت نیست.
*پرهیز از انتقامجویی
امام علی(ع)
لیس من شیم الکرام تعجیل الانتقام (همان: حکمت 7457)؛ شتاب در انتقامگیری از خصلتهای بزرگواران نیست.
*پاسخ بدی به نیکی
امام علی(ع)
من لم یجاز الاسائة بالاحسان فلیس فی الکرام (همان: حکمت 10564)؛ هر کس بدی را به نیکی پاسخ ندهد از انسانهای با کرامت به شمار نمیآید.
*ننگ ناپذیری
امام علی(ع)
من شیم الکرام ادراع العار (همان: حکمت 7490)؛ جامه ننگ پوشیدن از خصلتهای انسان با کرامت نیست.
*مقایسه اجمالی میان کرامت در اسلام و اروپا
عنوان کرامت در غرب کمتر به چشم میخورد، اما تعبیر مشابه آن تحت عنوان dighly در گفتار «کانت» دیده میشود همین مطلب زیربنای این تفکر است که انسان به عنوان انسان برخوردار از ارزش و احترام و حقوق یکسان است این تحول فکری از نظر تاریخی در غرب سابقه چندانی ندارد، زیرا آغازین روزهای آن به ایام انقلاب فرانسه باز میگردد.
پس از این انقلاب این فکر که طبقات اشراف موجود در اروپا را باید از میان بداشت، سبب شد این ارزش و کرامت انسان در کلمات کانت مطرح شود و همین انقلاب در آمریکا سبب الهام این بینش شد که بگویند هیچ گروهی بر گروه دیگر امتیاز ندارد (لگنهاوزن، مجله کرامت انسان: 16)
اما در اسلام پیشینه کرامت ذاتی انسانها به تاریخ بعثت رسول گرامی اسلام(ص) بلکه به لحاظ تاریخی، سابقهای به اندازه تاریخ ادیان آسمانی و توحیدی دارد، زیرا کرامت و ارزش ذاتی انسان حقیقتی است که از سوی خالق انسان و انسان وحی شده است.
در مقایسه محتوای این دو تفکر باید گفت مقوله کرامت در غرب بسیار ناقص و کمرنگ و در حد نوشتههایی در اعلامیهها مطرح شد و هرگز عملی نشد به عنوان نمونه، هنگامی که در اعلامیه استقلال آمریکا نوشتند همه انسانها به طور برابر خلق شدهاند، یعنی از طرف خدا به صورت برابر خلق شدهاند در همان اعلامیه همه انسانها برابرند و فقط انسانهای سیاه پوست استثنا شدهاند.
از این نوشته معلوم یشود تمام دغدغه آنها از میان برداشتن خاندان سلطنتی بوده است نه گسترش کرامت و برابر ارزش ذاتی انسانها.
همین آمریکاییها هنگامی که خواستند در ایالات مختلف رایگیری کنند این مبحث مطرح شد که ملاک رای چیست عدهای گفتند انسانهای سیاهپوست حق رای ندارند و عدهای هم که در ایالات غرب آمریکا بودند و بردههای سیاهپوست زیادی داشتند، اصرار داشتند که سیاهپوستان هم حق رای دارند در نهایت توافق کردند که هر انسان سیاهپوست کرامت سه پنجم یک انسان سفیدپوست را داشته باشد و به همان مقدار حق رای داشته باشد.(همان: 17-18)
اما در اسلام کرامت انسان عام است و شامل تمام انسانها حتی بردگان سیاهپوست میشود، زیرا اولا تمام آموزههای دینی دال بر کرامت انسانها از عموم و اطلاق برخوردار است ثانیا هر چند پس از بعثت رسول گرامی اسلام بردهداری بود ولی دستورهای اسلام درباره بردگان به گونهای بود که کرامت آنها حفظ شود و بردهداری نیز به تدریج ریشهکن شود.
ثالثا، سیره علمی ائمه(ع) و بزرگان اسلام در راس آنها رسول گرامی اسلام(ص) نشان از این واقعیت دارد به عنوان مثال رسول خدا موذن که مقام بسیار بالایی داشت و به منزله سخنگوی وی به شمار میآمد یکی از بردگان سیاهپوست که به تازگی آزاد شده بود و بلال حبشی نام داشت تعیین شد اهمیت این مطلب از آنجا معلوم می شود که بدانیم بلال نمیتوانست حتی حرف «شین» را درست تلفظ کند و به جای «اشهد»، «اسهدانلاالهالله» میگفت پیامبر(ص) در مقام پاسخ اعتراض برخی از مسلمانان فرمود: «سین بلال بمنزلة الشین» از این نمونهها در زندگی ائمه فراوان دیده میشود لذا در تاریخ زندگی آن بزرگواران میخوانیم که برخی از آنها از مادرانی کنیز به دنیا آمدهاند و یا در سفره غذا همراه با آنان مینشستند و با آنها هم غذا و هم کاسه میشدند کمتر کتابی یافت میشود که راجع به سیره علمی معصومان نوشته شده باشد و به این مطالب اشاره نکرده باشد.
اما مدعای برابری انسان و ارزش ذاتی تمام انسانها در جهان غرب، تنها بر روی کاغذها مانده است و در مقام عمل خبری از آن نیست شاهد آن اکنون جنگ اسرائیل علیه مسلمانان غزه است و غرب طرفدار کرامت و حقوق بشر سکوت کرده است بلکه این اعمال وحشیانه را حق آنها میداند.
کوثر معارف شماره 13
به گزارش مرکز خبر حوزه، معظمله صبح امروز در درس تفسیر خود که در مدرسه علمیه امیرالمؤمنین قم برگزار شد، تفسیر قرآن به قرآن را یکی از روشهای تفسیر قرآن برشمرده و اظهار داشتند: قرآن کریم مجموعهای است که برای درک درست و کامل آن باید تمامی آیات آن را مورد توجه قرار دهیم، در غیر این صورت در تفسیر و فهم آیات منحرف میشویم.
ایشان در بیان مثالهایی درباره ضرورت توجه به تمامی آیات قرآن که تفسیر کننده آیات دیگر است، بیان داشتند: در آیه 179 سوره آل عمران، آیه 5سوره انعام و آیه 188 سوره اعراف، «علم به غیب» مختص خدا معرفی شده است، ولی در آیه 102سوره یوسف و آیه 26 سوره جن تأکید شده است که خداوند به کسانی که بخواهد و از آنها راضی باشد، «غیب» را به آنها تعلیم میدهد.
حضرت آیتالله مکارم شیرازی به خطبه 128 نهجالبلاغه اشاره و بیان کردند: در این خطبه حضرت علی (ع) زمانی که درباره آینده بصره سخن گفتند، شخصی از ایشان پرسید که آیا از غیب خبر میدهی؟ حضرت فرمودند: که من علم به ذات غیب ندارم، بلکه آن را از پیامبر (ص) که آن حضرت از خداوند آموخته، فراگرفتهام.
ایشان تأکید کردند: در تفسیر این آیات میتوان گفت؛ «ذات غیب» برای خداوند است و هیچ کس نمیتواند به ذات غیب آگاه شود، ولی غیب اکتسابی از سوی خدا به انبیا و امامان(ع) و اولیای الهی تعلیم میشود.
* بی توجهی به همه آیات، اشتباهی در تفسیر قرآن
این مرجع تقلید با بیان این که توجه به بخشی از قرآن، خطر بزرگ اعتقادی است، گفتند: حال اگر ما به چند آیه نخست توجه و دیگر آیات را رها کنیم، مسلماً نتیجهای که از تفسیر آن به دست میآوریم، اشتباه است.
ایشان موضوع شفاعت را از دیگر مسائلی معرفی کردند که عقاید انحرافی چون وهابیت، برداشت نادرستی به دلیل کمتوجهی به آیات دیگر دارند و ادامه دادند: برخی جریانات چون وهابیت تنها به آیات «48 سوره المدثر، 18یونس و 44 سوره الزمر» که شفاعت را تنها برای خدا میداند، تکیه میکنند و به واسطه برداشت نادرست از مفاهیم و ظواهر آیات ما شیعیان را محکوم میکنند.
حضرت آیتالله مکارم شیرازی ادامه دادند: این افراد اگر به آیه 255 سوره بقره که میفرماید:« اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ مَن ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلاَ يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَلاَ يَؤُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ»؛ (سوره بقره آیه 255﴾؛ چه کسی است که جز به رخصت او در پیشگاهش بتواند شفاعت کند؟ «يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَى وَهُم مِّنْ خَشْيَتِهِ مُشْفِقُونَ»؛ (سوره انبیاء، آیه 28)، کسی شفاعت نمیکند، مگر کسانی که خداوند از آنان راضی باشد»، توجه میکردند، این گونه به اشتباه نمیافتادند.
ایشان افزودند: با توجه به این دو آیه متوجه میشویم؛ شفاعت نیز از جمله مسائلی است که ذات آن برای خداست، ولی افرادی که مورد رضایت خداوند هستند، با اذن او میتوانند شفاعت نمایند.
* گونههای مختلف مردم در خصوص شفاعت
معظم له با بیان این پرسش افرادی که خداوند از آنان راضی هستند، چه نیازی به شفاعت دارند؟ اظهار کردند: انسانها سه دستهاند، دسته نخست، اولیاءالله الصالحین هستند که جز در مواردی، نیاز به شفاعت ندارند، دسته دیگر افرادی هستند که آنقدر پرونده اعمالشان سیاه است، که شفاعت شامل حال آنها نمیشود.
ایشان ادامه دادند: دسته سوم افرادی هستند که نیمی از راه سعادت را طی کردهاند، ولی نتوانستهاند ادامه مسیر را طی کنند، در این شرایط باید شفیعانی باشند که آنان را به مقصد برسانند.
* اشتباه وهابیت در ولایت تکوینی
حضرت آیتالله مکارم شیرازی در ادامه سخنان خود، ولایت تکوینی را یکی از مسائل مهم برشمردند که وهابیت با تکیه بر یکی از آیات، شیعیان را تکفیر میکنند.
ایشان خاطرنشان کردند: در «آیات 18 سوره جن و 6 سوره فاطر»، بیان شده است که نباید غیر خدا را خواند؛ اگر ما نیز تنها به این آیه تکیه کنیم و نسبت به آیات دیگر بی تفاوت باشیم، باید همان سخن وهابیان را تکرار کنیم ولی با رجوع به آیه«49 سوره آل عمران»، انسان متوجه اشتباه وهابیت میشود.
این مرجع تقلید تصریح کردند: دراین آیه که درباره فرستادن مسیح(ع) میان بنیاسرائیل است، حضرت عیسی(ع) در نشان دادن نشانههای نبوت، خبر از غیب دادن، شفای بیمار لاعلاج و زنده کردن مردگان را ارائه میکند و آنها را منوط به اذن خدا میداند. با تأمل در این آیه میفهمیم که افرادی در عالم تکوین میتوانند با اذن خداوند کارهایی انجام دهند.
ایشان یادآور شدند: اگر ما کسی را مساوی خدا بدانیم، این شرک است، ولی این که بگوییم این کار با اذن خداست، این با توجه به آیات قرآن، توحید است.
حضرت آیتالله مکارم شیرازی تأکید کردند: ما هیچ گاه نمیگوییم که علی(ع) خالق سماوات والارض است، ولی در عالم تکوین میتواند کارهایی را با اذن خداوند انجام میدهد.
* روشهای شفاعت خواستن از اهلبیت(ع)
ایشان در بخش پایانی درس تفسیر خود، در باره راههای شفاعت خواستن از پیامبر اسلام(ص) و اهلبیت(ع) گفت: به اقشار مختلف جامعه توصیه میکنم که در شفاعت خواستن از معصومین(ع) کلمه به اذن خداوند را نیز به کار ببریم تا بهانه دست وهابیان و دشمنان تشیع ندهیم.
معظم له افزودند: دیگر روش مناسب در شفاعت خواستن این است که از شفیعان بخواهیم در نزد شفاعت کنند تا خداوند حاجت و خواسته ما را برآورده سازد.
دانه های تسبیح
تسبیح پاره می شود
دانه های تسبیح به زمین افتاد
روضه حضرت علی اکبر (ع) به گوش می رسد!
ناخواسته نگاهم به دانه های تسبیح افتاد
وای لیلا!
چه خوب شد که در کربلا نبودی
دانه های تسیبح را جمع می کنم
گویی زمین از اشک های تسبیح خیس شده است!
امان از دل زینب(س)
لیلا مادر حضرت علی اکبر (ع)
مادر حضرت علی اکبر (علیه السلام)، ليلي بنت ابي مرّه بن عروه بن مسعود ثقفي است او از طايفه خوش نام و شريف بني هاشم است و به بزرگاني چون پيامبر اسلام(ص)، حضرت فاطمه زهرا(س)، امير مؤمنان علي بن ابي طالب(ع) و امام حسين (ع) نسبت دارد.
مادر لیلی، میمونه دختر ابو سفیان و مادر میمونه ،دختر ابی العاص بن امیه بوده است،عروه بن مسعود يكي از سادات اربعه در اسلام است.
نام همسر امام حسین علیه السلام در تاریخ؛ لیلی، آمنه و بّره یاد شده است.
نسب لیلا و مختار بن ابی عبید در مسعود ثقفی به هم می رسد ؛ زیرا لیلا دختر ابی مرة عروة بن مسعود است و مختار فرزند ابی عبیدبن مسعود و ابو مره پدر لیلی با مختار عموزاده می باشند.
ام البنین
»ام البنين، فاطمه كلابيه»، يكى از مادران برجسته تاريخ است كه زندگى او مالامال از عشق به ولايت و امامت بوده و در تربيت فرزندان دلير و شجاع و با ادبی چون عباس بن على (عليه السلام) بسيار موفق بوده است. تولد و رشد او در خاندان با اصالت و شجاع، صفات و ويژگي هاى فردى اين بانو و صبر و بردبارى در خانه امامت و تربيت فرزندانى كه همگى پيرو امام خويش بوده و تا آخرين لحظات زندگى خويش دست از ولايت نكشيده اند و پيام رسانى و مبارزه سياسى اين بانوى كريمه (سلام الله علیها) همه و همه نشان از مجد و عظمت وى دارد.
اميرالمؤمنين (عليه السلام) از اين بانوي گرامي، صاحب چهار پسر به نام هاي عباس، عثمان، جعفر و عبدالله شد. هر چهار برادر به امام خويش، حسين (عليه السلام) وفادار بودند. فرزند نخستشان، حضرت عباس (علیه السلام)، مولود پاك و زيبايي به نام قمر پرفروغ بني هاشم، علمدار كربلاست كه قدوم مباركش زيبنده و چشم و چراغ خاندان اهل بيت بود و به يقين خداوند سبحان با خلقت عباس، زيباترين هديه را به بشريت عطا فرمود، هديه اي كه به بهاي ناب و طلاي سفيد مي ارزد و الحق جمال و جلال و وقار و فداكاري اش مبين همه خوبي ها و مهرباني هاست.
این بانوی بزرگوار فرزندانى تربيت كرد كه فدايى ولايت و امامت بودند و هر چهار تن در كربلا، قربانى آرمان هاى «ولى» و «امام» خويش شدند و بدين وسيله بر صحيفه تربيت ام البنين (سلام الله علیها) امضاى سبز مولاى متقيان على (عليه السلام) قرار گرفت.
ارادت قلبي ام البنين (سلام الله علیها) به خاندان پيامبر (صلوات الله علیه) آنقدر بود كه امام حسين (عليه السلام) را از فرزندان خود بيشتر دوست مي داشت؛ به طوري كه وقتي به اين بانوي گرامي خبر شهادت چهار فرزندش را دادند فرمود: مرا از حال حسين (عليه السلام) باخبر سازيد و چون خبر شهادت امام حسين (عليه السلام) به او داده شد، فرمود رگهاي قلبم گسسته شد، اولادم و هر چه زير اين آسمان كبود است، فداي امام حسين (عليه السلام).
این همسر شهيد، مادر چهار شهيد و طلايه دار پيام آوران كربلا، پس از حضرت زينب (سلام الله علیها) كه لحظه لحظه عمر خويش را با خداى خود معامله كرد و لحظه اى خطا و انحراف در زندگى وى راه نيافت در سال 64 ه.ق دار فانى را وداع گفت و در قبرستان بقيع در كنار سبط رسول خدا صلوات الله علیه ، امام حسن (عليه السلام)، و فاطمه بنت اسد و ديگر چهره هاى درخشان شريعت محمدى (صلوات الله علیه) به خاك سپرده شد.
آن روز که برخاستی، کودکان و علی بر سر سفره غذا بودند. عباست را آرام در آغوش گرفتی و نزدشان رفتی و ناگهان همه دیدند بجز زمین که بر گرد سر این کودکان و پدرشان می چرخد کودک شیرخواره ای و مادرش نیز خود به تنهایی گردشی عظیم آفریده اند که عالمیان را انگشت حیرت به دهان گذاشته...
عباس من به فدایتان! آرام آرام می گفتی و می گریستی. به فدای تو حسن جان! به فدای تو زینب جان. به فدای تو ام کلثوم و ناگهان دیگر فدایش کردی... به فدایت شود حسین فاطمه. من کنیز این خانه ام و شمایان اربابان فضل و کمال! کنیززاده را چه به برابری و برادری با شما...
پاسداران خاطره عاشورا
از ویژگی های بسیار مهم ام البنین ، توجه به زمان و مسایل مربوط به آن است. وی پس از واقعه عاشورا، از مرثیه خوانی و نوحه سرایی، استفاده کرده تا ندای مظلومیت کربلاییان را به گوش نسل های آینده برساند. ایشان هر روز به همراه پسرِ حضرت عباس علیه السلام، عبیداللّه که همراه مادرش در کربلا حضور داشت و سند زنده ای برای بیان وقایع عاشورا بود، به بقیع می رفت و نوحه می خواند.
او با این اشعار، هم حماسه کربلا را بازگو و هم در قالب عزاداریْ به حکومت وقت نوعی اعتراض می کرد و مردم را که اطراف او جمع می شدند، از جنایات بنی امیه ، آگاه می نمود.
سفارش به دفاع از ولایت
هنگامی که امام حسین علیه السلام، آهنگ ترک مدینه و تشرف برای حج و به دنبال آنْ هجرت به سوی عراق کرد . ام البنین (ع) به همراهان امام حسین (ع) چنین سفارش می کرد: «چشم و دل مولایم امام حسین (ع) و فرمان بردار او باشید«
اگر چه جسم او در خاك است، اما روح بلند او و صفات كريمه و عظيمه وى، نام او را به بلنداى آفتاب زنده نگاه داشته است و در پرتو صفات اين بانوى فاضله انسان هايى تربيت شده اند كه در تاريخ مانا و ماندگار خواهند بود.
منابع :
قصه کربلا
خبرگزاري فارس: امروز سالروز وفات «فاطمه كلابيه» همسر بزرگوار امام علي(ع) است. مادري كه چهار پسر به نامهاي عباس، عبدالله، عثمان و جعفر را تربيت كرد تا امّالبنين(مادر پسران) لقب گيرد. پسراني كه عاشقانه در راه حسين عليهالسلام جانفشاني كردند.

به گزارش خبرنگار آيين و انديشه فارس، تاريخ دقيق ولادت حضرت امالبنين(س) در هيچ يك از كتب معتبر تاريخي و روايي درج نشده است اما در صفحه 354 «عمدة الطالب» آمده است: علي(ع) به برادرش عقيل ـ كه نسبشناس بود ـ فرمود: «ينظر إلي إمرأة قد ولدتها الفحولة من العرب لأتزوجها فتلد لي غلاماً فارساً» زيرا هدف امام علي(ع) از ازدواج با امالبنين(س) ولادت فرزنداني شجاع و دلير بود.
البته در صفحه 15 «المجدي» و صفحه 94 جلد سوم «شرح الاخبار» آمده است كه؛ با توجه به سال ولادت عباس(فرزند بزرگ امالبنين) ميتوان چنين حدس زد كه ازدواج وي با امام علي(ع) پيش از سال 25 هجري بوده است.
حاصل اين ازدواج چهار پسر به نامهاي «عباس»، «عبدالله»، «جعفر» و «عثمان» بود. به همين دليل به «امالبنين» (مادر پسران) مشهور شد.
به همين مناسبت و با توجه به سالروز وفات اين بانوي بزرگ اسلام، به بررسي نقش پسران امالبنين(س) در صحراي كربلا و شهادت آنان در واقعه عاشورا ميپردازيم.
* «جعفربن علي» 19 ساله
جعفربن علي، آخرين برادر تني عباس (ع) بود كه در كربلا، به شهادت رسيد. بيشتر منابع، سن او را هنگام شهادت، نوزده سال ذكر كردهاند؛ ليكن برخي گفتهاند كه او هفده ساله بوده و طبق نقل برخي، 29 سال داشته است. با توجه به اين كه اميرمؤمنان (ع) در سال چهلم هجري به شهادت رسيد، وي بايد در جريان عاشورا، حداقل بيست ساله بوده باشد، مگر اين كه هنگام شهادت امام علي (ع)، مادرش تازه به او باردار شده باشد كه در اين صورت، نوزده ساله بودن او نيز قابل قبول خواهد بود.
وي در روز عاشورا، با خواندن اين رجز، به دشمن حمله كرد و به خيل شهدا پيوست:
من، جعفرم، صاحب افتخارات / پسر علي نيك و بخشنده / با نيزه جولاندهنده، از حسين، دفاع ميكنم / و با شمشير براق درخشنده.
قاتل وي را برخي «هانيبن ثبيت» و برخي «خوليبن يزيد اصبحي» دانستهاند.
نام وي در «زيارت رجبيه» آمده است. در «زيارت ناحيه مقدسه» هم ميخوانيم:
سلام بر جعفر، پسر اميرمؤمنان؛ همان شكيبايي كه كارش را براي خدا انجام داد، همان كه دور از وطن و غريب، تسليم نبرد شد، و پيشگام در نبرد بود و مغلوب مهاجمان گرديد! خداوند، قاتلش هانيبن ثبيت حضرمي را لعنت كند!
ـ در «المناقب» ابن شهر آشوب آمده است: سپس برادر حسين (ع) «جعفر» به ميدان پا نهاد و اين شعر را سرود:
من، جعفر صاحب بزرگواريام / فرزند علي نيك و بخشنده / آن وصي بلندمرتبه و حاكم / جعفر (طيار)، مرا از داشتن عمو و دايي، كفايت ميكند / از حسين، آن بخشنده همچون باران، حمايت ميكنم.
خولي اصبحي، به او تيري زد كه به شقيقه يا چشمش خورد (و او را كشت).
ـ در «مقتل الحسين» خوارزمي آمده است: پس از عثمان، برادرش جعفربن علي ـ كه مادر او نيز ام البنين ـ بود، به ميدان آمد و (به دشمن) حمله برد، در حالي كه ميخواند:
من، همان جعفر صاحب بزرگواريام / فرزند علي نيك و بخشنده / با نيزه جولاندهنده، از حسين (ع) دفاع ميكنم
و نيز با شمشير براق درخشنده / آنگاه، جنگيد تا كشته شد.
ـ «الطبقات الكبري» (الطبقةالخامسة من الصحابة) ـدر ياد كرد كشتهشدگانـ مينويسد: جعفر اكبر، پسر عليبن ابيطالب (ع) كه هني بن ثبيت حضرمي او را كشت.
ـ «مقاتل الطالبين» به نقل از عبيداللهبن حسن و عبداللهبن عباس مينويسد: جعفر بن ابيطالب، به هنگام شهادت نوزده سال داشت. ابومخنف در حديث ضحاك مشرفي گفته است كه؛ عباس بن علي (ع)، برادرش جعفر را پيش از خود به ميدان فرستاد ... و هاني بن ثبيت ـ كه برادرش (عبدالله) را كشته بود ـ به او نيز حمله برد و او را هم كشت.
ضحاك، چنين گفته است؛ ولي نصر بن مزاحم (منقري)، به نقل از عمرو بن شمر، از جابر، از باقر (ع)، آورده است كه: خولي بن يزيد اصبحي ـ كه خدا ، لعنتش كند ـ جعفر بن علي (بن ابيطالب) را كشته است.
* «عبداللهبن علي» 25 ساله
كنيه عبدالله «ابومحمد اكبر» و لقبش «عبدالله اصغر» بود. سن او هنگام شهادت، 25 سال گزارش شده است.
عباس(ع) مايل بود كه تا زنده است، جانبازي برادرانش را در راه امام(ع) و برادر بزرگتر خود ببيند و اجرا صابران را ببرد. لذا خطاب به برادرش عبدالله گفت: در پيش رويم بجنگ (و شهيد شو)، تا (كشته شدن) تو را ببينم و (در راه خدا) به شمار آورم، كه تو فرزندي نداري.
آنگاه، عبدالله به ميدان آمد و در حالي كه اين اشعار را زمزمه ميكرد، به صف دشمن، حمله كرد تا شهيد شد:
من، پسر داراي دليري و شايستگيهايم / آن علي نيكوي صاحب تلاش / آن شمشير پيامبر خدا (ع)، دارنده عبرتها (و پندها) / هرگاه كه حوادث هولناك رخ مينمودند.
نام وي در «زيارت رجبيه» آمده است.
در «زيارت ناحيه مقدسه» نيز ميخوانيم: سلام بر عبدالله، فرزند امير مومنان؛ خوب آزموده شده در بلا، ندا دهنده به ولايت در عرصه كربلا و ضربه خورده از جلو و پشت! خداوند، قاتلش هاني بن ثبيت حضرمي را لعنت كند!
ـ «الطبقات الكبري» (الطبقة الخامسة من الصحابة) در ياد كرد كشتهشدگان مينويسد: (ديگر) عبداللهبن علي ابيطالب، كه هانيبن ثبيت حضرمي، او را كشت.
ـ «الأمالي» شجري در يادكرد كشتهشدگان مينويسد: زيدبن عليبن الحسين (ع) و يحييبن امطويل و عبداللهبن شريك عامري و غير ايشان گفتهاند: عبداللهبن علي، كه مادر او نيز ام البنين بود. خوليبن يزدي اصبحي، تيري به سوي او انداخت و مردي از بنيتميمبن ابانبن دارم، كار او را تمام كرد.
ـ «مقاتل الطالبيين» به نقل از عليبن ابراهيم مينويسد: عبيداللهبن حسن و عبداللهبن عباس، برايم نقل كردند كه عبداللهبن عليبن ابيطالب به هنگام شهادت، 25 ساله بود و فرزندي از او نماند. احمدبن عيسي، از حسينبن نصر، از پدرش، از عمربن سعد، از ابو مخنف، از عبداللهبن عاصم، از ضحاك مشرفي برايم نقل كرد كه؛ عباسبن علي (ع)، به برادر تنياش عبداللهبن علي گفت: پيش از من، به ميدان برو تا (شهادت) تو را ببينم و (پاداش شهادت تو را) به حساب خدا بگذارم (و اجرا ببرم)، كه تو فرزندي نداري. او پيشگام شد و هانيبن ثبيت حضرمي، به او حمله برد و وي را كشت.
ـ الفتوح: پس از جعفر، برادرش عبداللهبن علي به ميدان آمد، در حالي كه رجز ميخواند و ميگفت:
من، پسر دلاور و بخشندهام / آن علي نيك نيكوكردار / آن شمشير مجازات پيامبر خدا (ع) / در هر پيكار دهشتناك / سپس، حمله كرد و جنگيد تا كشته شد. خدايش رحمت كند!
* «عثمان بن علي» 21 ساله
امام علي (ع) به جهت علاقهاي كه به «عثمانبن مظعون» صحابي بزرگ پيامبر خدا (ع) داشت، نام يكي از فرزندان خود از امالمبين را عثمان گذشات. از ايشان، در اين باره روايت شده كه فرمود: همانا او را به نام برادرم عثمانبن مظعون، قرار دادم.
كنيه عثمانبن علي، ابو عمرو بود و سن او هنگام شهادت، 21 سال گزارش شده است. او به ميدان آمد و به صف دشمن حمله برد، در حالي كه چنين رجزهايي را ميخواند:
من، عثمان صاحب دارنده افتخاراتم / پدرم، علي است، آن نيكوكردار پاك / و پسرعموي پيامبر پاك / و نيز برادر حسينم، بهترين بهترينها / و سرور بزرگ و كوچك / پس از پيامبر (ع) و وصي ياري كننده.
وي ميجنگيد تا اين كه شخصي به نام خوليبن يزيد اصبحي، او را هدف تير قرار داد و بر زمين افتاد و مردي از بنيابان سرش را از تنش جدا ساخت.
نام وي در «زيارت رجبيه» آمده است.
ـ در زيارت «ناحيه مقدسه» نيز آمده: سلام بر عثمان، پسر امير مومنان، همنام عثمانبن مظعون! خدا، خوليبن يزيد اصبحي ايادي دارمي را لعنت كند كه او را هدف تير قرار داد!
ـ در «المناقب» ابن شهر آشوب آمده است: سپس عثمان، برادر عباس (ع)، به ميدان آمد، در حالي كه اين گونه ميخواند: من، عثمان صاحب افتخاراتم / پدرم، علي نيكوكردار پاك است / اين، حسين است، سرور نيكان / و سرور كوچك و بزرگ / پس از پيامبر (ع) و وصي ياريكننده. خوليبن يزيد اصبحي، تيري به پهلويش زد كه از اسب بر زمين افتاد و مردي از بني ابانبن حازم، سرش را جدا كرد.
ـ «الفتوح» نيز مينويسد: پس از او، برادرش عثمان بن علي ـ كه مادر او نيز ام البنين، دختر حزام بن خالد بن ربيعة بن وحيد بن كلاب عامري بود ـ به ميدان آمد، در حالي كه چنين ميخواند: منم، عثمان، دارنده افتخارات / پدرم، علي است، آن نيكوكردار پاك / پسر عموي پيامبر پاك / و برادر حسينم، برگزيده نيكان / و سرور بزرگ و كوچك / پس از پيامبر (ع)، و پس از وصي ياري كننده / آنگاه، جنگيد تا كشته شد.
ـ «الاخبار الطوال» مينويسد: يزيد اصبحي، تيري به عثمانبن علي زد و او را كشت. سپس به سوي او رفت و سرش را جدا كرد و نزد عمر بن سعد آورد و تقاضاي پاداش كرد. عمر گفت: نزد اميرت عبدالله بن زياد، برو و پاداشت را از او بخواه.
ـ در «مقاتل الطالبيين» آمده است: عثمانبن عليبن ابيطالب، كه مادر او نيز ام البنين بود. يحييبن حسن، به نقل از علي بن ابراهيم، از عبيداللهبن حسن و عبدالله بن عباس، درباره او آورده است كه گفتهاند: عثمان بن علي، در 21 سالگي، كشته شد.
ضحاك مشرفي، در سند نخستين ـ كه اندكي پيش بيان شد ـ گفته است: خولي بن يزيد، تيري به عثمان بن علي زد و او را ناتوان كرد. سپس مردي از بني آبان بن دارم ، به او يورش برد و او را كشت و سرش را جدا كرد. عثمان بن علي، همان است كه از امام علي (ع) روايت شده كه دربارهاش فرمود: «همانا او را به نام برادرم عثمان بن مظعون ناميدم.»
ـ در «الارشاد» نيز آمده است: خولي بن يزيد اصبحي، عثمان بن علي را كه جاي برادرانش را ( در ميدان) گرفته بود، نشانه گرفت و تيري به او زد و او را بر زمين انداخت. سپس مردي از بني دارم، به او حمله برد و سرش را جدا كرد.
* «عباس بن علي» 34 ساله
عباس (ع)،جلوه عشق و ايثار، تبلور رادمردي، صفا و وقار، و تجسم شجاعت، شهامت و كرامت است. او در ميان حماسه آفرينان كربلا و شهيدان تاريخ، از چنان جايگاه بلند و مكانت والايي برخوردار است كه به گفته سيد الساجدين، زين العابدين(ع)؛ براي عباس(ع)، نزد خداوند، منزلتي است كه همه شهدا در روز قيامت، به او رشك ميبرند.
كنيه آن بزرگوار، «ابوالفضل» و «ابو قربه» (صاحب مشك) و القابش «سقا» و «قمر بنيهاشم» است.
عباس(ع)، قامتي بلند، سينهاي ستبر، بازواني توانمند و چهرهاي بس زيبا داشت، بدان سان كه او را «ماه بني هاشم» ميگفتند.
او از آغاز قيام اباعبدالله الحسين (ع)، همراه و همدل ايشان و در هنگامه نبرد كربلا، پرچمدار سپاه او بود. عباس (ع)، در روزهاي سخت محاصره امام (ع) و يارانش، سقايت سپاه و آب رساني به كودكان را برعهده داشت.
او در آستانه شب عاشورا، در جمع همراهان حسين (ع)، هنگامي كه امام (ع) از آنها خواسته بود تا بروند و ايشان را تنها بگذارند اولين كسي بود كه با جملاتي سرشار از عشق و ايمان، و آكنده از ايثار، هم گامي و جان فشانياش را اعلام كرد.
شمربن ذي الجوشن، در كربلاي براي عباس (ع)و سه برادرش، اماننامه آورد. او كه در آغاز، حتي از رويارويي با شمر، نفرت داشت، در رد پيشنهاد سفاهتآميز او، شكوهمند و استوار گفت: لعنت خدا بر تو و اماننامهات باد!... آيا به ما امان ميدهي، در حالي كه پسر پيامبر خدا (ع) در امان نيست؟!
عباس (ع)، در كلام معصومان (ع)، به ايثار، تيزبيني، استواري در ايمان، جهاد عظيم، آزمايش نيكو و داشتن جايگاه رشكآور در قيامت، ستوده شده است.
اين قهرمان شكوهمند قيام كربلا و پشتيبان شكستناپذير اباعبدالله (ع)، در هنگامه اوج تنهايي امام (ع) و در راه رساندن آب به كامهاي خشكيده كاروان حسين (ع)، شهد شهادت نوشيد.
غم شهادت او، جان امام حسين (ع) را بسي فسرد، بدان گونه كه در كنار قامت خونينش، از سر سوز، در سوگ آن عزيز از دست رفته فرمود: اكنون، پشتم شكست و چارهام، ناچار شد.
عباس (ع)، در هنگام شهادت، 34 سال داشت. بنابراين، در حدود سال 26 هجري به دنيا آمده است.
در «زيارت ناحيه مقدسه» درباره او آمده است: سلام بر ابوالفضل عباس، فرزندان امير مؤمنان؛ از خود در گذرنده با جان براي برادر، برگيرنده از ديروزش براي فردايش، فدايي او، نگهدارنده، كوشنده براي رساندن آب به او، و كسي كه دستهايش بريده شد! خداوند، قاتلانش «يزيدبن رقاد حيتي» و «حكيمبن طفيل طايي» را لعنت كند!
داستان هجوم به خانه علی(علیه السلام)!
اسناد اهل تسنن در شهادت زهرا(سلام الله علیها)
پس از شهادت نبی اکرم(صلی الله علیه و آله) و ماجرای سقیفه که البته در این نوشتار مجال پرداختن بدان نیست، بیعت گرفتن برای خلیفه آغاز شد. و این آغاز ماجرای شهادت زهرا(سلام الله علیها) بود. براساس اسناد اهل سنت و شیعه هنگامی که علی(علیه السلام) از بیعت با ابوبکر کناره گیری کرد
ایام شهادت بزرگ بانویی است که شاید نخستین وجه هویت او آن است که دخت گرامی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) بوده است. مسلمانان همواره تا ابد داغ مصیبت عظیم را در دل خواهند داشت و چقدر می تواند خوب باشد اگر به تاریخ رجوع کنیم مستندات واقعه شهادت زهرا (سلام الله علیها) را از ذیل روایات مسلمانان از شیعه و اهل تسنن بیرون بکشیم!
پس از شهادت نبی اکرم(صلی الله علیه و آله) و ماجرای سقیفه که البته در این نوشتار مجال پرداختن بدان نیست، بیعت گرفتن برای خلیفه آغاز شد. و این آغاز ماجرای شهادت زهرا(سلام الله علیها) بود. براساس اسناد اهل سنت و شیعه هنگامی که علی(علیه السلام) از بیعت با ابوبکر کناره گیری کرد، ابوبکر، عمر بن خطاب را به سوی علی(علیه السلام) فرستاد و گفت: او را با سخت ترین تندی و عتاب(برای بیعت گرفتن) به نزد من بیاور. عین عبارت البلاذری از علمای اهل تسنن در کتاب انساب الاشراف چنین است: «بعث ابوبکر عمر بن الخطاب الی علی(علیه السلام) حین قعد عن بیعته و قال ائتنی به بأعنف العنف ...(1)
علامه حلّی از علمای شیعه در کتاب نهج الحق و کشف الصدق تصریح فرموده اند که ابوبکر در صورت امتناع علی(علیه السلام) از بیعت حکم جنگ با ایشان را صادر نمود
ادامه مطلب
آتش بر در خانه حضرت زهرا علیهاالسلام!
اسناد تاریخی اهل سنت در شهادت زهرا(سلام الله علیها)!
چه کسی است که گواهی ندهد که خانه فاطمه(سلام الله علیها) خانه رسول خداست و حرمت منزل او حرمت منزل پیامبر. این سوال بی پاسخ در همه تاریخ مانده است! چه کسی پاسخش را می دهد؟! جز دل های سوخته و آه های حسرت! ننگ بر پیشانی مسلمانان که با دختر رسول خدا پس از او، چنین کردند
در مقاله قبلی به بررسی مستندات تاریخی شهادت حضرت زهرا(سلام الله علیها) براساس منابع اهل سنت و شیعه پرداختیم و اسناد هجوم به منزل حضرت علی(علیه السلام) و انباشتن هیزم بر درب خانه را مورد بررسی قرار دادیم. در این نوشتار به بررسی سایر اسناد در این واقعه تاریخی می پردازیم.
آتش بر درب خانه!
بر اساس اسناد تاریخ پس از انباشتن هیزم بر درب منزل حضرت زهرا(سلام الله علیها) مهاجمان اقدام به آتش زدن هیزم ها نموده اند. این شحنه در روضة المناظر از کتب اهل سنت می نویسد: خلیفه اول به سوی خانه علی(علیه السلام) آمد تا این که خانه را با هر که در آن است بسوزاند، إن عمر جا الی بیت علی لیحرقه عی من فیه ... » (1)البلاذری در انساب الاشراف تصریح دارد که «عمر مشعل بدست بود که فاطمه (سلام الله علیها) او را بر درب خانه اش مشاهده کرد: ... فحاء عمر و معه فتیله قتلقته فاطمه علی الباب. » (2)
فرمان سوزاندن !
شهرستانی از علمای اهل سنت در الملل والنحل می نویسد: «و کان یصیح احرقوا دارها بمن فیها و ما کان فی الدار غیر علی و فاطمه و الحسن و الحسین...؛ کسی فریاد کشید: خانه را با اهلش به آتش بکشید و در خانه کسی جز علی و فاطمه و حسن و حسین نبود.» (3)براساس گفته عبدالفتاح عبدالمقصود از علمای اهل تسنن او می دانست که فاطمه(سلام الله علیها) در خانه است و با این حال اقدام به آتش زدن درب منزل نمود. عبدالفتاح می نویسد: «قالت له طائفة خافت الله و رعت الرسول فی عقبه: یا ابا حفص انّ فیها فاطمه فصاح لا یبالی و ان ...؛ طایفه ای که می ترسیدند و می خواستند رعایت حال پیامبر اکرم را در مورد دخترش بنمایند گفتند: ای ابا حفص در این خانه فاطمه است! او گفت: اگر چه فاطمه باشد(خانه را به آتش می کشم.) (4)
براساس تصریح این عالم سنّی کمترین حد رعایت حال پیامبر در مورد دخترش شاید همان احترام به منزل و حریم خانه او بود که البته شکسته شد! به خصوص آن که براساس تصریح عبدالفتاح طایفه خداترس چنین هتک حرمتی را هرگز روا نمی دادند!!
در سند البلاذری آمده است که فاطمه (سلام الله علیها) فرمود: ای پسر خطاب آیا می خواهی درب خانه ام را آتش بزنی؟ او گفت: آری، این محکم ترین امر است در آنچه پدرت آورده...؛ و قالت فاطمه یابن الخطاب اتراک محرقاً علی بابی؟ قال: نعم و ذلک اقوی فیما جاء به ابوک ...» (5) براساس این نقل از عالم اهل سنت عمر پس از اتمام حجت حضرت زهرا (سلام الله علیها) و کاملاً آگاهانه به جایگاه حضرت به عنوان دختر رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) اقدام به سوزاندن درب منزل نمود!
اتمام حجت فاطمه(سلام الله علیها)!
در سند البلاذری آمده است که فاطمه (سلام الله علیها) فرمود: ای پسر خطاب آیا می خواهی درب خانه ام را آتش بزنی؟ او گفت: آری، این محکم ترین امر است در آنچه پدرت آورده...؛ و قالت فاطمه یابن الخطاب اتراک محرقاً علی بابی؟ قال: نعم و ذلک اقوی فیما جاء به ابوک ...» (5) براساس این نقل از عالم اهل سنت عمر پس از اتمام حجت حضرت زهرا (سلام الله علیها) و کاملاً آگاهانه به جایگاه حضرت به عنوان دختر رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) اقدام به سوزاندن درب منزل نمود!
آتش بر درب خانه!
مسعودی در اثبات الوصیة از کتب معتبر اهل سنت نقل می کند که «پس راه خانه علی(علیه السلام) را در پیش گرفتند و به او یورش بردند و درب خانه اش را آتش زدند و او را به زور بیرون کشیدند؛ فوجهوا الی منزله فهجموا علیه و احرقوا بابه واستخرجوه منه کرهاً.» (6) بر این مبنا سوخته شدن درب منزل فاطمه(سلام الله علیها) واقعه ای تاریخی است که مسلمانان این ننگ را بر پیشانی دارند که درب منزل دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را به آتش کشیدند! هم چنین مقاتل بن عطیه در مؤتمر علمای بغداد به آتش گرفتن درب منزل حضرت زهرا (سلام الله علیها) اشاره نموده است. (7)
فشار بین در و دیوار!
قلم دیگر نمی تواند جسارت به دختر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) را به رشته تحریر در آورد و زبان شرمسار است که بگوید هنگامی که درب منزل آتش گرفت فاطمه (سلام الله علیها) در پشت در بود! تنها به ارائه سند البلاذری از علمای اهل سنت در این باره اکتفا می کنیم که می نویسد: انّه حصر فاطمه (سلام الله علیها) فی الباب حتی اسقطت محسناً ؛ ... فاطمه را چنان در میان در فشرد که محسن را سقط کرد(8) این موضوع در اثبات الوصیة مسعودی و نیز موتمر علماء بغداد از مقاتل بن عطیه نیز آمده است. (9)
علامه مجلسی از علمای شیعه در بحارالانوار به نامه ای از عمر بن خطاب به معاویه اشاره می نماید که در آن می گوید: «فرکلت الباب و قد الصقت احشاء ها بالباب تترسه و سمعتها و قد صرخت صرخة حسبتها قد جعلت اعلی المدینه اسفلها...؛ در حالی که او (فاطمه (سلام الله علیها) سینه خود را به درب چسبانده و خود را به پشت درب پوشانده بود با لگد محکم به درب خانه زدم و شنیدم فریادی کشید که گمان کردم شهر مدینه زیر و رو شده است... (10)
حکایت میخ در!
مقاتل بن عطیه در مؤتمر می گوید: وقتی فاطمه (سلام الله علیها) پشت درب آمد تا عمر و دیگران را برگرداند، او فاطمه را بین در و دیوار به شدت فشار داد تا فرزندش سقط شد و میخ در به سینه زهرا(سلام الله علیها) فرو رفت: و لما جاء ت فاطمه خلف الباب الترد عمر و حزبه، عصر عمر فاطمه بین الحائط و الباب عصرة شدیدة قاسیة حتی السقطت جنینها و نبت مسمار الباب فی صدرها...» (11)
بدون اذن وارد نشوید!
شرح سوختن در و شکستن باب و فشار بین دیوارها و حکایت میخ در، همگی وقایع تاریخی بی جوابی هستند. مگر در مصحف شریف قرآن نیامده است: یا ایها الذین امنوا لا تدخلوا بیوت النبی الا ان یوذن لکم؛ ای کسانی که ایمان آورده اید بدون اذن به خانه های پیامبر وارد نشوید. (احزاب/53)
و چه کسی است که گواهی ندهد که خانه فاطمه(سلام الله علیها) خانه رسول خداست و حرمت منزل او حرمت منزل پیامبر(صلی الله علیه و آله). این سوال بی پاسخ در همه تاریخ مانده است! چه کسی پاسخش را می دهد؟! جز دل های سوخته و آه های حسرت! ننگ بر پیشانی مسلمانان که با دختر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) پس از او، چنین کردند!
پی نوشت ها:
|
۱- روضة المناظر، ابن شحنه (م -882)، چاپ افندی، ج7، ص 164. 2- انساب الاشراف، البلاذری (م- 279)، فی مکتبة الشاملة، ج 1، ص 252 . 3- الملل و النحل، شهرستانی، فی المکتبة الشاملة، ج1، ص 7 . 4- السقیفة و الخلافة، عبدالفتاح عبدالمقصود، ص 14 . |
5- انساب الاشراف، البلاذری، ج 1، ص 252 . 6- اثبات الوصیة، مسعودی، ص 155 . 7- موتمر علماء بغداد، مقاتل بن عطیه، ص 181 . 8- انساب الاشراف، البلاذری، ج 2، ص 370 . 9- به نقل از دفاعیات، سیدعلی رضا غروی، مهدی امامی، مرتضی کارگر به قلم مجید هوشنگی، نشر طوبای محبت، صص 66- 38 . 10- بحارالانوار، علامه مجلسی، ج 30، ص 294 . 11- مؤتمر علماء بغداد، مقاتل بن عطیه، ص 181. |
|
1- روضة المناظر، ابن شحنه (م -882)، چاپ افندی، ج7، ص 164. 2- انساب الاشراف، البلاذری (م- 279)، فی مکتبة الشاملة، ج 1، ص 252 . 3- الملل و النحل، شهرستانی، فی المکتبة الشاملة، ج1، ص 7 . 4- السقیفة و الخلافة، عبدالفتاح عبدالمقصود، ص 14 . |
5- انساب الاشراف، البلاذری، ج 1، ص 252 . 6- اثبات الوصیة، مسعودی، ص 155 . 7- موتمر علماء بغداد، مقاتل بن عطیه، ص 181 . 8- انساب الاشراف، البلاذری، ج 2، ص 370 . 9- به نقل از دفاعیات، سیدعلی رضا غروی، مهدی امامی، مرتضی کارگر به قلم مجید هوشنگی، نشر طوبای محبت، صص 66- 38 . 10- بحارالانوار، علامه مجلسی، ج 30، ص 294 . 11- مؤتمر علماء بغداد، مقاتل بن عطیه، ص 181. |
پوشش و حجاب زن در برابر مرد بیگانه از مسائل مهم اسلامی است که قرآن کریم با صراحت بر وجوب آن تأکید کرده است.
بسم الله الرحمن الرحیم
«یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُل لِّأَزْوَاجِکَ وَبَنَاتِکَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِن جَلَابِیبِهِنَّ ذٰلِکَ أَدْنَىٰ أَن یُعْرَفْنَ فَلَا یُؤْذَیْنَ،ای پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: «جلبابها [= روسریهای بلند] خود را بر خویش فروافکنند، این کار برای اینکه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند بهتر است.
بسم الله الرحمن الرحیم
«یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُل لِّأَزْوَاجِکَ وَبَنَاتِکَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِن جَلَابِیبِهِنَّ ذٰلِکَ أَدْنَىٰ أَن یُعْرَفْنَ فَلَا یُؤْذَیْنَ،ای پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: «جلبابها [= روسریهای بلند] خود را بر خویش فروافکنند، این کار برای اینکه شناخته ...
ادامه مطلب
روز سه شنبه که میلاد با سعادت حضرت زینب کبری(سلام الله علیها) بود، در نظر
داشتم با پستی در رابطه با این بانوی نمونه، وبلاگم را به روز کنم؛ ولی هر چه
خواستم بنویسم قلم یاریم نکرد. دلم گرفته بود و فکرم مشغول. با استمداد از آن
حضرت و با همّتی مضاعف عزمم را جزم کردم و تصمیمی راسخ گرفتم که بنویسم؛
چه اینکه واژه «نمی توانم» در قاموس و فرهنگ ما یافت نمی شود.
بسم الله الرحن الرحیم
آوازۀ کمال و جمال و زهد و عرفان و عفّت و عبادت و تهجّد این بانوی برجسته
تاریخ، هستی را از کرات تا بیکران در هم پیچیده است. تجلّی زیباییهای گوناگون
چون صدف، گوهر ذاتش را در برگفته و پوشانده است. تنها چیزی که می تواند
ما را اندکی با او آشنا کند، القاب و ویژگیهای برجستۀ آن بانوی قهرمان تاریخ است.
اگر کسی بگوید عالمه، اگر کسی بگوید عارفه، اگر کسی بگوید کامله ووو این
خورشید روشنی بخش یعنی زینب است که د ذهنها تداعی می شود. با این
همه دست هیچ معرفتی به کنهِ ذاتش نمی رسد و کُمیت عقل هر عاقلی از
شناختش لنگ است؛ لیکن
آب دریا را اگر نتوان کشید هم به قدر تشنگی باید چشید
چه کنیم که تشنۀ معرفت و محبن اهل بیتیم و این تشنگی، سیرابی ندارد، بلکه
هر که معرفتش بیش، تشنگیش بیش. هر که بامش بیش، برفش بیش.
نکاتی چند از برجستگیهای این قافله سالار عشق و معرفت، امّ المصائب، بانوی
نمونه تاریخ بشریت، حضرت زینب کبری تقریر و تحریر می شود، امید است که
دلپسند افتد و دریچه ای دلگشا به سوی معرفت این خاندان باشد.
ویژگیهای برجسته زینب کبری
علم و دانش
در مقام علم و دانش این بانوی عالمه، همین بس که حضرت سجّاد( علیه السلام)
در خطابی به عمّه اش فرمود:
«انتِ بحمد الله عالمة غیر معلّمة و فَهِمة غیر مفهّمة»
عمّه جام زینب! تو بحمد الله برخوردار از علم و دانش الهی و لدنّی هستی که
اکتسابی و وصف کردنی نیست و چشمه فهمی که در قلبت جارییست از منبع
فیّاض علی الاطلاق نشأت گرفته است.
همچنین در مقام تعلیم، معلّمی بودند که در کوفه برای زنها مجلس تفسیر قرآن
داشتند و حقایق و لطایف قرآنی را به نفوس مستعدّه القا می فرمودند.
صبر و شکیبایی
شاید صبر و شکیبایی در قبال آن همه مصائب دلخراش بارزترین و برجسته ترین
صفت این بانوی مخدّره باشد؛ چه اینکه مصیبت جدّش رسول خدا و مصائب وارده
بر مادر پهلو شکسته فاطمه زهرا (س) و سختیها و شهادت پدرش امیر المومنین
و محنت و مظلومیت برادرش امام حسن (ع) را دیده و لمس نموده است و در
نهایت با مصیبت عظمای شهادت برادرش امام حسین(ع) و اهل بیتش و کشته
شدن دو فرزند دلبندش عون و محمد رو به رو شده است. از همه اینها بالاتر،
اسارت بانوان و دختران و جسارتهایی که در مسیر حرکت به شام به اهل بیت
وارد آمده مصیبتهای دیگر را تحت الشعاع قرار داده است. با این همه مصائب
بی مانند نه تنها کاسۀ صبرش لبریز نشد بلکه به شکلی زیبا تمام حوادث را
مدیریت کرد و نهضت خونین کربلا را به آنجا که باید می رسید، رساند.
اوج توحید
این بانوی مخدّره، موحّد عظیمی بود که به اوج قلّۀ توحید نایل آمده بود. از همان
اوان کودکی کلمۀ توحید در زبانش جاری بود به طوری که دو یا سه ساله بود که در
آغوش نوازش امیر المومنین بود و پدر با مهر پدرانه با او حرف می زد. پدر فرمود:
دخترم بگو واحد (یعنی یکی) زینب گفت واحد. فرمود بگو اثنین (دو تا) زینب ساکت
شد، بار دیگر فرمود: بگو اثنین، ناگهان این دختر دوساله یا سه ساله لب به سخن
گشود و عرض کرد: پدر جان کسی که گفت یکی چگونه می تواند بگوید دوتا.
با اینکه نظر امیر المومنین (ع) عدد بود ولی آن بانوی مجلّله منتقل به وحدانیِت خدا
شد و امیر المومنین او را به سینه خود چسبانید و بوسید و فرمود: فدایت شوم!
نقطۀ اوج بینش توحیدی زینب کبری در مجلس ابن زیاد بعد از تحمل آن همه
مصائب بود که فرمود:
«مار أیتُ الا جمیلا» هر چه دیدم گوارا و زیبا بود.
آن چنان غرق در جمال توحید حق متعال بود که جز زیبایی چیز دیگری نمی دید.
عبادت
آن بانوی مخدّره در عبودیّت و بندگی و خضوع و خشوع و تذلّل و تضرّع در پیشگاه
خداوند متعال به مقامی بس بلند رسیده بود به طوری که تهجّد و نماز شب آن
مجلّله در طول عمرش ترک نشد حتی شب11محرم بعد از آن همه فرسودگی و
خستگی و دیدن آن همه مصائب جانسوز تهجّد شبانه اش را از دست نداد.
حضرت سجاد( عليه السلام) در اين رابطه مي فرمايد: «آن شب دیدم عمه ام بر
سجاده نماز نشسته و مشغول عبادت است».
همچنين از آن حضرت نقل است که «عمه ام زینب با این همه مصیبت ها از کربلا
تا شام هیچ گاه نمازهای مستحبی را ترک نکرد، ولی در یکی از منازل دیدم که آن
را نشسته می خواند. نگران شدم و سبب این کار را پرسیدم، گفت: سه شب
است که سهم غذای خود را به اطفال خردسال می دهم و امشب از شدت
گرسنگی، قدرت بر پای ایستادن ندارم».
زينب آنچنان در بندگي خدا مستغرق بود كه وقتي امام حسين(عليه السلام) براي
وداع خواهرش آمد فرمود:
« يا اختاه لا تنسي في نافلة الليل» خواهرم مرا در نمازشبت فراموش مكن.
تنبيه: ماها وقتي مصيبتي و يا مشكلي برايمان پيش بيايد نماز شب سهل است
بلكه نمازهاي واجب را آن طور كه شايسته و بايسته است بجا نمي آوريم.
قهرمان مديريت در بحران
بانوي كربلا، حضرت زينب كبري با بصيرت و هدايت و كنترل و مديريت بحراني كه پس از
شهادت امام حسين(عليه السلام) به وجود آمده بود، شكست ظاهري حق در
مقابل باطل را به پيروزي قطعي و دائمي و جاودانه مبدّل نمود و نقشه هاي جريان
فاسد اموي را نقش بر آب كرد.
زينب كبري با حفاظت و حراست از امامت و پرستاري و نگهداري از امام سجاد
(عليه السلام) و افشاي جريان نفاق در كوفه و بيدار نموده جامعه خفته آن روز و
شكستن ابهت و اقتدار يزيد چنان ضربه محكمي بر پيكر حكومت خودكامه يزيد وارد
كرد كه اركان حكومت بني اميّه را سست و متزلزل نمود، آنجا كه با يك تعبير
كوبنده و تحقير آميز خطاب به يزيد فرمود: « يابن الطلقاء» و با اين جمله كوتاه
شجره نامه حكومت اموي را به مردم معرفي كرد و با خطبه هاي آتشين خود
زمينه قيامهاي بعدي را ساماندهي كرد.
آري تداوم و جاودانگي نهضت خونين كربلا و حماسه عاشورا مرهون روشنگري ها
و مديريت هاي زينب كبري مي باشد و كسي كه اين انقلاب عظيم را بي زينب و
جداي از اين بانو تصور كند بويي از حقيقت عاشورا را استشمام نكرده است.
شاعر چه زيبا گفته و چه نيكو در سخن سفته:
سرّ ني در نينوا مي ماند اگر زينب نبود كربلا در كربلا مي ماند اگر زينب نبود
خاتمه
ابعاد شخصيت زينب كبري بيشتر از آن است كه در يك پست وبلاگي بگنجد.
دوستان اگر از ديگر برجستگي هاي آن بانوي كربلا، بيان كنند استفاده كرده و
مستفيض مي شويم.
در انتها روز پرستار را كه برابر با ولادت اين بانوست، به همه پرستاراني كه همچون
زينب با عطوفت و دلسوزي نقطه اتكاي بيماران هستند تبريك و تهنيت عرض
مي كنم.( از دير كرد تبريك معذرت مي خوام)
قوله سبحانه: انّا لا نضيع اجر من احسن عملا
خبرگزاري فارس: آيتالله جوادي آملي تأكيد ميكند: نقض حكم حكومتي، حتي بر فقيهان هم حرام است و عمل به آن نيز واجب است، حتي بر مجتهدان و فقيهان و مراجع تقليد.

به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس، آيتالله جوادي آملي فيلسوف، فقيه، مفسّر قرآن و از مراجع تقليد كشورمان در بخش پاسخ به پرسشهاي كتاب "ولايت فقيه؛ ولايت فقاهت و عدالت " در پاسخ به اين پرسش كه: "آيا بر فقيهان واجب است كه از ولي فقيه تبعيت كنند؟ آيا حق مخالفت و نقض حكم والي را دارند؟ " مينويسد: فقيه جامع الشرايط، سه كار رسمي دارد; يك كارش "افتاء " است كه پس از دادن فتوا، عمل به آن فتوا، بر خودش و بر مقلدانش واجب است، ولي نسبت به فقيهان ديگر اعتباري ندارد؛ زيرا مجتهد حق ندارد از مجتهد ديگر تقليد كند. كار ديگر فقيه جامع الشرايط، "قضاء " است كه بر كرسي قضا مينشيند و بين متخاصمين كه هردو طرف شخصيتحقيقياند يا شخصيتحقوقي يا آنكه يك طرف حقيقي است و طرف ديگر حقوقي، بر اساس ايمان و بيّنات، حكم الهي را صادر مينمايد كه نقض اين حكم، بر خود او و بر متخاصمين و بر هركس ديگر حتي فقيهان حرام است و عمل به آن نيز واجب است، حتي بر مجتهدان و فقيهان و مراجع تقليد.
وظيفه سوم فقيه جامع الشرايط، "ولايت " امت اسلامي و صدور احكام ولايي است. اگر والي اسلامي حكم ولايي كند به اينكه مثلاً رابطه ايران اسلامي با اسرائيل بايد قطع شود، يا رابطه با آمريكا كه دشمن اسلام و رأس استكبار جهاني و حامي اسرائيل است، بايد قطع شود، يا رابطه با فلان كشورها بايد برقرار شود، يا در كشور چنين اموري بايد رعايت گردد، عمل به اين احكام بر مردم و بر خود والي و بر فقيهان و مجتهدان ديگر واجب است و هيچكس حتي خود والي حق نقض اين حكم را ندارد زيرا حاكم اسلامي فقط مجري احكام است و او نيز مانند همگان مشمول قانون الهي و تابع محض آن ميباشد و ديگر فقيهان نيز چنين ميباشند و بايد از اين حكم الهي كه توسط والي انشا شده است، پيروي و تبعيت كنند; مگر آنكه در فرض نادر، يقين وجداني به اشتباه بودن حكم فقيه حاصل شود. البته شك داشتن در درستي حكم فقيه يا گمان داشتن به اشتباه بودنش، نميتواند مجوز عدم پيروي باشد بلكه فقط يقين وجداني چنين است نه غير آن.
اين مطلب، شامل فقيهاني كه به ولايت فقيه معتقد نيستند و مقلدان آنان نيز ميشود، زيرا فقيهاني كه در ولايت فقيه اختلاف نظر دارند و مثلاً "مقبوله عمربن حنظله " و "مشهوره ابيخديجه " را براي ولايت فقيه كافي نميدانند، از نظر حسبه ميپذيرند كه اگر مردم يك كشور حاضر شدهاند كه حكومت را بر اساس اسلام اداره كنند، اين يك امر زمينماندهاي است كه بر همگان و خصوصاً بر فقيهان واجب كفايي است كه تصدي آن را بهعهده بگيرند و اگر يك فقيه واجد شرايط رهبري، تصدي آن را بهعهده گرفته و امت اسلامي نيز او را قبول دارند، در اين حال، مخالفت با احكام اين حاكم و تضعيف او جايز نيست و كسي نميتواند بگويد من چون ولايت فقيه را قبول ندارم، ميتوانم از هر قانون كشور اسلامي سرپيچي كنم و قوانين و مقررات آن را رعايت نكنم.
شهید مهدی باکری، بی تاب شهادت
شهید مهدی باکری فرمانده لشکر 31عاشورا نامی است آشنا که شاید کم و بیش از خاطرات آسمانیش خوانده ایم و شنیده ایم.
می خواهم از این بزرگمرد انسانیت بنویسم ولی چقدر سخت است نوشتن چون منی از او!
چنان غرق در معنویت و عرفان بود که گویی غیر خدا را نمی دید. سیمای عرفانی و معنوی وی توجه هر انسان شیفته و تشنه حقیقت را به خود جلب می کند و نگریستن به چهره نورانیش انسان را به یاد خدا می اندازد.
هنگامی که در کوچه و بازار چشمانم به عکس زیبای آقا مهدی می افتد در دریای چشمانش غرق می شوم و مات و مبهوت به صورت ملکوتیش می نگرم و آرامش زلالی تمام وجودم را در برمی گیرد؛ ولی هر چه نگاه می کنم سیر نمی شوم و زمزمه کنان می گویم:
یا لیتنا کنا معکم فنفوز فوزا عظیما.
آقا مهدی خیلی ساده و خاکی و بی ریا بود و هرگز خود را به چشم فرماندهی نمی دید و همواره زیر آتش دشمن در کنار بسیجیها همچون آتشفشان خروشان، در میدان کارزار پیکار می کرد و مایه دلگرمی رزمنده ها می شد و در یک کلام
" ایشان با همه بود و بی همه بود."
آن چنان به رزمندگان توجه داشت که اگر می دانست حتی یک رزمنده نمی تواند از غذای بیرون از لشکر استفاده کند غذا از گلویش پایین نمی رفت.
آقا مهدی، با معرفت و بینش دیگری به پیرامون خود نگاه می کرد و برای همین کاملا از دیگران متمایز بود.
این بنده مخلص خدا اخلاق و رفتار زمینی نداشت. خود را از داشتن خیلی چیزها محروم می کرد و همه کس نمی توانست با او کنار بیاید.
کلماتش مملوّ از اعتقاد به نصرت الهی بود. وقتی فرماندهان دیگر یگانها، مقاومت سرسختانه آقا مهدی را می دیدند و صدایش را در بی سیم ها می شنیدند روحیه می گرفتند و امیدوار می شدند. لب به سخن که می گشود امید جای ناامیدی را می گرفت.
این ولیّ خدا، اسطوره تلاش و جدّیت و کوشش خستگی ناپذیر و ایثار و فداکاری بود که قطعا الگویی برجسته برای جوانان عزیز می باشد.
روزها چون شیر رعب و وحشت را به دل دشمن می انداخت و شب ها در کنج خلوتش با یگانه معشوقش مشغول مناجات و راز و نیاز می شد.
ای کاش می شد در فضای معطّر نماز شبهایت نفش می کشیدم.
دیگر چه بگویم؟! هر چه بگویم و بنویسم او بالاتر از اینهاست.
اگر بخواهم جمله ای در مورد این شهید والا مقام بگویم، چنین می گویم: شهید مهدی باکری به معنای واقعی کلمه بی تاب شهادت بود.
مهدی باکری سید الشهدای لشکر 31عاشورا پاکیزه زیست و پاکیزه پذیرفته شد، دریا دل شد و به دریا پیوست و از او نشانی جز چند خط وصیت نامه عاشقانه چیزی نماند.
الله بنده سی! پاک آمدی، پاک زیستی، پاک رفتی...
سلام علیه یوم ولد و یوم اُستشهد و یوم یبعث حیّا.
الهی مرا در دنیا و اخرت با آقا مهدی محشور بفرما.
شادی روح تمامی شهدا صلوات.
اللهم ارزقنی توفیق الشهادة فی سبیلک
منشأ پيدايش جنبش فمينيسم تقريباً به يك قرن قبل بازميگردد. اين جنبش بهقدري فراگير و مؤثر بود كه پس از چند سال تمامي فرامين فمينيسم به قانون در سطح بين الملل بدل شد و امروزه شايد در جهان نامي از اين جنبش برده نشود و حال آنكه اثرات آن در همهجا هويداست.
مينيسم رويكردي است نوظهور كه با تكيه بر تأثير مستقيم عنصر جنسيت بر معرفت در جامعه غربي متولد شد و غايت آن رفع ظلم و ستم عليه زنان به وسيله نفي تفاوت ها و مطرح كردن مسئله جنسيت برتر مي باشد.
رويكردهاي ليبرال، ماركسيست، راديكال، سوسيال هركدام با توسل به معرفت شناسي هاي پيش از خود، به گونه اي موضوع تأثير جنسيت را بر امر شناخت مورد بررسي قرار داده اند اما اين رويكردها مباني عصر نوين را، به نوعي مبناي كار خود قرار داد. ازآنجا كه فمينيسم نوعي آزادي خواهي است شناخت مباني اومانيسم و سكولاريسم به فهم اين مكتب كمك مي كند.
اين مكتب مؤثر از دو انقلاب: انقلاب صنعتي اروپا و انقلاب كبير فرانسه مي باشد. چون ريشه بسياري از تزاحم ها و درگيري ها در جامعه مكتب فمينيسم است لذا نقد و بررسي آن حائز اهميت است و نيز بيان آثار فردي و خانوادگي و اجتماعي اين جنبش تا حد زيادي در نقد آن ياريرسان است.
فصل اول: تعريف و تبيين موضوع
جنبش فمينيسم عبارت است از دفاع از حقوق زنان، مبتني بر انگاره هاي اومانيسم و سكولاريسم، با تأكيد بر غيرطبيعي دانستن نابرابري هاي موجود و حركت به سمت برابري يا موقعيّت برتر زنان.
متغيّرشناسي اين موضوع به دو قسم دروني و بيروني تقسيم ...
ادامه مطلب
برای تبیین هر چه بیشتر این موضوع پایگاه 598 متن سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین علیرضا پناهیان را در هیئت محبین اهل بیت در خصوص ...
ادامه مطلب
امام حسین براى تحقق بخشیدن به این هدف، نهضت و قیام خود را در دو مرحله برنامهریزى کرد. مرحله نخست، مرحله خون، قیام و شهادت و مرحله دوم مرحله پیام رسانى، بیدارگرى، زنده نگهداشتن یاد و خاطره نهضت بود.
مسئولیت مرحله نخست نهضت بر دوش مردان فداکار و از جان گذشتهاى بود که با تمام هستى خود در برابر ظلم و بیداد و انحراف ایستادگى کردند و در این راه به شهادت رسیدند.
ولى مسئولیت بخش دوم نهضت و قیام از عهده مردان خارج بود. چرا که یزید و یزیدیان را تصمیم بر آن بود که در روز عاشورا هیچ مردى را زنده نگذارند.
امام حسین(ع) مسئولیت بخش دوم قیام را به زنان و کودکان خود واگذار کرد و رهبرى آن را به خواهرش زینب سپرد.
ولى مسئولیت پیامرسانى عاشورا به قدرى خطیر و بزرگ بود که حتى شخصیتى مانند حضرت زینب نیز براى انجام آن نیازمند آمادگى قبلى بود.
حضرت زینب از همان کودکى مىآموخت که چگونه با سختىها و دشوارىها مقابله کند، و در برابر جباران و ستمگران سر فرود نیاورد.
زینب کبرا در همه حوادث دوران سفر و به ویژه حوادث جانکاه و جانگداز روز عاشورا، در کنار برادر و یار و مددکار او بود.
از نظر جسمى حضرت زینب در حدود سن 55 سالگى قرار داشت و حدود 5 ماه از وطن خود دور بود. به طور قطع در این مدت زندگى او به صورت عادى و معمولى نمىگذشت، به ویژه در این روزهاى اخیر که شرایط آنان از نظر آب و غذا و خواب به طور کلى دگرگون شده بود و و در وضع کاملاً اضطرارى و نامناسب بسر مىبردند.
از نظر روحى روزهاى متمادى بود که در محاصره سپاه انبوه دشمن قرار داشتند، دشمنى که به هیچ یک از اصول انسانى، اسلامى پایبند.
حضرت زینب در مدت کمتر از یک روز تعداد زیادى از برادران، برادرزادگان و عموزادگان خود را در مقابل چشمان خود از دست داده بود که سوگ هر یک از آنان کافى بود هر انسان قوى و نیرومندى را به زانو درآورد و براى مدتى طولانى زندگى او را از مسیر عادى و معمولى خارج سازد.
زینب پس از شهادت امامحسین سه وظیفه و رسالت مهم بر عهده داشت، نخست پرستارى از امام سجاد(ع) و حمایت و دفاع از جان آن حضرت در برابر تعرضات و تهاجمات دشمن، دوم حمایت و دفاع از زنان و کودکان اهلبیت و سوم مسئولیت پیامرسانى خون شهدا و بیدارگرى و آگاهىبخشى بهمسلمانان.
اگر نهضت امام حسین در همان مرحله نخست خلاصه مىشد و کسى نبود که پیام نهضت را به گوش مردم آن زمان برساند، ماهها زمان لازم بود تا به طور طبیعى خبر قیام امام به شهرهاى اطراف برسد.
و در این مدت یزیدیان با آن همه امکانات تبلیغاتى که در اختیار داشتند، به راحتى مىتوانستند، وقایع کربلا را در راستاى منافع خود تحریف کنند و به گونهاى به گوش مردم برسانند که براى حکومت یزید کمترین ضرر و زیان را در برداشته باشد. در این صورت تا حد بسیار زیادى از تأثیر قیام امامحسین در جامعه آن زمان و جوامع آینده مسلمانان کاسته مىشد و به طور قطع ما امروز شاهد این همه آثار و برکات براى نهضت امام حسین نبودیم.
ولى اسارت اهلبیت تمام فعالیتهاى وسیع و گسترده تبلیغاتى بنىامیه را تحت الشعاع قرار داد و تمام بافتههاى آنان را نقش بر آب کرد.
اهل بیت امام حسین به سرپرستى زینب کبرا توانستند، به سرعت پرده از جنایات یزید و عمالش بردارند و چهره خبیث آنان را براى مردم کوفه و شام و دیگر شهرهایى که در مسیر حرکت کاروان از کوفه به شام قرار داشت، رسوا کنند.
آنان در کوتاهترین زمان ممکن نداى حقطلبى، ظلم ستیزى، پاسدارى از دین، مظلومیت و عدالتخواهى امامحسین را به شهرهاى بسیارى رساندند. به طورى که پس از مدتى کوتاه یزید دریافت که نه تنها از شهادت امام حسین(ع) و اسارت اهلبیت او نتوانسته است به اهداف از پیش تعیین شده نایل گردد بلکه بر عکس روز به روز خود را رسواتر و منفورتر نموده است.
اسارت اهلبیت امام حسین و اقدامات آنان به سرپرستى زینب کبرا نه تنها مانع تحریف نهضت امامحسین در آن زمان گردید، بلکه در طول تاریخ آن را از هرگونه تحریفى حفظ کرد، به طورى که حتى برخى از متعصبان پس از گذشت سالها نتوانستند، بر جنایات یزید و یزیدیان سرپوش نهند.
خبرگزاری بین المللی زنان ایران : يك زن كاتوليك آلماني در تركيه، به دين مبين اسلام مشرف گرديد
خبرگزاری زنان ایران – تهران
سرویس مذهبی – زنان مسلمان
خبرگزاری بین المللی زنان ایران : يك زن كاتوليك آلماني در تركيه، به دين مبين اسلام مشرف گرديد .
به گزارش خبرگزاری " ایونا به نقل از خبرگزاري جهان تركيه، "تانژا ويرتالر" آلماني كه به عنوان توريست به كشور تركيه سفر كرده بود، با اعلام شهادتين، دين اسلام را برگزيد و مسلمان شد .
ويرتالر كه پيش از اين يك مسيحي كاتوليك بود، به اتفاق نامزد تركيهاي خود با مراجعه به روحاني شهر دالامان تركيه، درخواست خود را براي اشراف به دين مبين اسلام مطرح كرد و پس از انجام مراسم لازم مسلمان شد و نام "بهاراليف" را براي خود برگزيد .
با وجود تبليغات گسترده اسلام ستيزانه در غرب ، گرايش مردم سراسر جهان به دين مبين اسلام و پيروي از آموزه هاي ديني ، همچنان در حال افزايش است .
حضرت زينب(س) در 5سالگي راوي خطبه فدكيه شد
محمد حسين رجبي دواني
خبرگزاري بين المللي زنان : يك اسلامشناس، محقق و مورخ تاريخ اسلام گفت: حضرت زينب(س) در سال 5 يا 6 هجرت متولد شد و در سن 4 - 5پسالگي مادر خود را از دست داد؛ تعجبآور است كه خطبه فدكيه حضرت زهرا(س) بهرغم سن كم از سوي حضرت زينب(س) روايت شده است.
به گزارش خبرگزاري زنان ؛ محمد حسين رجبي دواني در برنامه "هنگام درنگ " كه از شبكه اول سيما پخش شد، اظهار داشت: در زمان خلافت اميرالمؤمنين عليه السّلام در كوفه جلسات درس و بحث از سوي حضرت زينب(س) برگزار ميشد، زنان كوفه براي بهرهگيري از محضر حضرت زينب(س) به خدمت وي ميرسيدند و حضرت زينب(س) نيز حديث و علوم...ادامه مطلب




اسم آن خانم، فاطمه است و برای آن بزرگوار هشت لقب ذکر کرده اند: صدیقه، راضیه، مرضیه، زهرا، بتول، عذرا، مبارکه و طاهره (1). از بعضی روایات استفاده می شود که زکیه و محدثه از القاب آن خانم است و کنیه او ام ابیها است. (2)عمر آن بزرگوار تقریبا هجده سال است. در روز جمعه بیستم جمادی الثانی سال دوم بعثت به دنیا آمد (3) و سال یازدهم از هجرت، سوم جمادی الثانی (4) به دست گردانندگان سقیفه بنی ساعده شهید شد.شخصیت حضرت زهرا را با این بحث کوتاه نمی توان معرفی کرد و آنچه در اینجا آورده می شود، قطره ای از دریای فضیلت آن صدیقه شهیده است.